art air

پرواز هنر

           بنام معمار هستی

 

نام و نام خانوادگی:معصو مه رحيمي  

 

استاد مربوطه:مهندس مهر با ني

 

موضوع تحقیق:نقش رنگ در هنر معماری اسلامی

 

دانشگاه آزاد اسلامی واحد اسلام آباد غرب

 

 

کارشناسی  معماری

 

 

 

                                                        زمستان 87

 

                                  

مقدمه

 

رنگ در هنر معماری

 

          ازعصرکهن رنگ یکی ازعناصر تزیینی برای کلبه ها بود؛زیرا رنگ باعواطف واحساسات وفرهنگ بشر پیوند ناگسستنی دارد وبیانگر واقعیت ورموزدرونی اوست.به همین خاطر،رنگهامعانی گوناگون ومتفاوتی را به همراه دارند که دارای اثرهای مثبت و منفی روحی می باشند.ازشیوه های تزیینی در معماری کاشی،انتخاب رنگ است.رنگهای متنوع همچون لاجوردی وفیروزه درکنارسفید،زردوسبزدردوره شاه عباس ودوره های مختلف در کاشی کاری باعث رونق روزافزون این هنر زیبا شده است.به عنوان مثال،اصفهان ازدوره صفویان تا امروز ازغنی ترین هنر بومی برخوردار است.

       

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تجلی عرفان،نور،ورنگ درمعماری مساجد

 

رنگ در مساجد

 

خلق متناسب باشد،فضا ومکان که در حین شکوه وجلال ،آراستگی وتزیین آن ذهن انسان را به جای توجه به خداوند به خود مشغول ندارد واز آن جای که در سرزمینهای اسلامی مسجد پایگاه اجتماعی مذهب مسلمانان وپناهگاهی برای زندگی پر آشوب شهر به شمار می آمد،به تزیین آن توجه خاصی شده است ومی توان گفت اولین جایگاه تجلی هنر اسلامی مسجد بوده است.

نگرش به نور ورنگ در معماری مساجد نگرشی عارفانه به توحید است.ذات اقدس احدیت نور مطلق است؛نوری است که ظلمت مقابل ندارد.اوست نور همۀ جهان،نور آسمان وزمین،«الله نور السموات والارض»در معماری مساجد،کاشیکاریها،نقش برجسته ها وشبکۀ پنجره ها واسلیمیها گچکاریها ونور وتاریکیهای گاه بی گاه نیز نگرشی بدین موضوع است.

نور پاکش بی دلیل وبی بیان                                     پوست بشکافد در آید در میان

مناره

از دور که به مسجد می نگریم،شکل وسیمای مناره هایش واضح ترین عنصر معمارانه ای است که روایتگر وجود مکانی مقدس در فضاست ومعانی ای کیهانی می یابد.معماری فضای قدسی از دیر باز کوشیده است ارتباطی میان عالم ماده ومعنا وخاک وافلاک برقرار سازد.از این روست که پوپ می نویسد:«وظیفۀ دایمی فن معماری،هم از نظر مادی وهم از دیدسمبولیک ،ایجاد ارتباط میان جهان مادی وعالم معنی بود تا با برافراشتن بناهای بلند سر به فلک کشیده برروی این ورطۀ هولناک میان این دو جهان پلی بر پا سازد.در دوره های بعد،طاق آسمان با احداث گنبدهای با شکوه مورد اقتباس قرار گرفت تا در زیر آن پیوسته با یاری مراسم جادویی برای جلب باروری وفراوانی وکسب نیرواقدام شود.طبق کهنترین اساطیر سومری که برای ما به جا مانده،نخستین مرحلۀ آفرینش،بیرون آمدن کوه از درون دریای نخستین است.این بدان معناست که همیشه کوشش مداوم به سوی بالا در جریان است.نیایش مؤثر،نیازمند جایگاهی بلند بود تا زمین را در پشت سر وزیر پا گذارده تا آنجا که ممکن است با نیروهای آسمانی پیوند پدید آید.

مناره علاوه بر آنکه به طور سنتی مکان اذان گفتن است،نشانه وراهنمایی است شهری،اشاره به هدایتی است آسمانی با نمادی زمینی،به عنوان شاخص ومحل تکرار اسماءالهی وآسمانی است.شکل نمادین منار القای مفاهیم بزرگی ومجد وعظمت را در ذهن می رساند که گاه علل سیاسی نیز داشته است.رذیشه یابی لغت کلمۀ منارکه از«نار» و«نور» برگرفته شده است،معنای روشنایی را تداعی می کند«از این ارتباط با روشنایی به عنوان پایه ای برای تفسیر نمادین مناره به عنوان تجلی نور الهی ویا تصور درخشش معنوی نیز استفاده شده است.مناره بر قبله تأکید می کند وبر طریق هدایت و«اهدنا الصراط المستقیم »مناره فرم نمادین باورهای  دینی،تجلی نیایش ودستان برآمده به دعا برای ذکر وراز ونیاز با معشوق وبیان شکلی حرکت به سوی خداست.

چون نباشد نور دل،دل نیست آن                          چون نباشد روح،جز گل نیست آن

مناره اشارتی است از دعوت به حق شتافتن به سوی وی«حی علی الصلوه»وباز برانگیختن ضمیرنا خودآگاه و«من پنهان» بشر که« انسان در ماورای شعور ظاهر،خویشتن شعوری مخفی دارد.گویی در پس این«من» ظاهر«منِ» پشت پرده ای وجود دارد.آن نقطۀ اصلی که راه اهل عرفان را از راه فلاسفه جدا می کند،همین جاست.عرفا از آنجا که به نیروی عشق فطری ایمان واعتقاد دارند،در تقویت این نیرو می کوشند» از این روست که معماران اسلامی در کالبد مناره، مفاهیم اعلان دعوت واشاراتی برای شناختن حقیقت وشتافتن به سوی حق وبازگشتاشیاء بهحق را گنجانده اند.«انّا لله وانّا الیه راجعون»

«هوربکم والیه ترجعون»

جزء ها را رویها سوی کل است                                    بلبلان را عشق با روی گل است

آنچه از دریا به دریا می رود                                       از همانجا کامد آنجا می رود

از همین روست که برخی محققان دو منارۀ ورودی مساجد را یاد آور خاطرۀ ازلی بهشت می دانند.«بورکهارت معتقد است دروازۀ مسجد(در ایران)بادو مناره در دو طرف آن یادآور خاطرۀ ازلی دروازه بهشت است که در میان دو مظهر متضاد ومتکامل یگانه(دنیای مادی وپست= بیرون وبهشت خدا= درون) تنها محور جهان است.

بافت پیرامون مسجد

به فضای مسجد که نزدیکتر می شویم .بافت پیرامون مسجد جلب نظر می کند.مساجد اسلامی در کنار مهم ترین فضای عبور ومرور وزندگی روزمرّه مردم،بازارها،میدانهاومیدانچه ها،کاخهاو.... واقعند.زندگی دنیوی مردم با زندگی اخروی شان در هم آمیخته است وعبادت وسلوک در بطن زندگی اجتماعی مردم جاری است وعبادت که هدف خلقت آفرینش انس وجن ذکر شده«وماخلقت الجن والانس الالیعبدون» در ظاهر وباطن جاری است.

هم از این روست که مساجد در کنار بافت پیرامون خویشند که معنای حقیقی شان را باز می یابند.صحن مساجد کنارگذر،بافت اصلی وگاه در خود گذرگاهبافت پیرامون واقع است.

عمران وساخت ومرمت مساجدنیز به تعبیر قرآنی،کسی راسزد که«...نماز برپا دارد وزکات دهد...»یعنی سهیم وشریک در زندگانی اجتماعی واقتصادی جامعه باشد.«انما یعمرمساجد الله من آمن باالله والیوم الاخر واقام الصلوه وآتی الزکوه ولم یخش فعسی اولیک ان یکونو من المهتدین.

«مسجد های خدا را تنها کسی تعمیر می کند که به خدا وروز جزا ایمان داشته باشد ونماز بپا دارد وزکات دهد وجز از خدا نترسد.ایشانند که امید است از راه یافتگان باشند.

 

 

 

 

 

فضای ورود مسجد

به فضای ورودی مسجد رسیده ایم.در ورود به مساجد،فضایی است واسطۀ میان بیرون ودرون.خود نه درون است ونه تنها بیرون ودر عین حال تعلق مکانی وزمانی به هر دو قسمت را داراست.میان دو فضا ودو زمان بودن ولایه ای جاری وسیال شدن حریم حضور در را مشخص می سازد.

حرمت در نه فقط در اندیشه وذهن،بلکه در مسیر گذار وتوالی وپیچیدن از غربت تنهایی به حریم آشنایی صحن مساجد وراه یافتن از تاریکی به نور(وبالعکس)مستتر می باشد.

درِمساجد،دلالت بر فاصله نمی کند.بلکه حجابی است که برمفهوم فاصلۀ گذار زده شده است.از روشنایی بیرون به تاریکی در می آییم وآنگاه که که به خود آمدیم،با پیچی ملایم دوباره به روشنایی ونور وارد می شویم.«یخرجهم من الظلمات الی النور»

پیچ ورودی که ما را به قبله هدایت می کند،روایت از پیچش وانقلابی در سوی او بودن وبه سمت رفتن دارد.مسجد در اسلام برتر از مکان وفضاست.مسجد فرهنگ ساز است وانسان ساز.پیچش به سمت قبله،بیان فیزکی حرکت به سوی خداست که تجلی حکمت عارفانۀ نقش بسته بر معماری است.

ره عقل جز پیچ ورودی که ما را به قبله هدایت می کند،روایت از پیچش وانقلابی در سوی او بودن وبه سمتش رفتن دارد.مسجد در اسلام برتر از مکان وفضاست.مسجد فرهنگ ساز است وانسان ساز.پیچش به سمت قبله،بیان فیزیکی حرکت به سوی خداست که تجلی حکمت عارفانۀ نقش بسته برمعماری است.

ره عقل جز پیچ در پیچ نیست                                     بر عارفانه جز خدا هیچ نیست

حرکت در ورودی به سوی قبله بیان معمارانه ای است برای این نکته که همۀ ابعاد وجودمان باید در راه خداوند وبه سوی او شدن گام بردارد.

«قلُ انّ صلاتی ونسکی ومحیای ومماتی لله ربّ العالمین.»

«بگو بدرستی که نماز وعبادت وزندگی ومرگ من،از آن پروردگار جهانیان است»

در فضای ورودی مساجد،نور وتاریکیهای منقطع فرصتی برای مکث ودرنگ واندیشه دراختیار رهروان می نهند.تزیینات ورودی وکاربندی وگره ها وشمسه ها ویزدی بندی ها و.... در فضای ورودی،رقص وسماع ووجد ذرات مادی در برابر عظمت خالق را به نمایش می نهد و«تنظیم نور وگاه صدا درداخل بنا.»

علاوه بر علل فیزیکی وکالبدی پیدایی کاربندی،صاحبنظران«... ونقش معنوی احساس انسانی که کشش به سوی بالا،به سوی مطلق وبی نهایت،از زمین سخت وبی روح باشد.» را انگیزه ای برای پیدایی کاربندی ذکر کرده اند.

«شمسه» در تزیین ورودی نماد مصور شده نور فیزیکی است.

در قرآن کریم شمس(=خورشید) با واژۀ هدایت وراهنمایی به کار رفته است«ثمّ جعلنا الشمس علیه دلیلاً»

شاید تذکره حمد وستایش پروردگار قبل از طلوع وغروب خورشید در نقشگیری شمسه بر فضاها وتزیینات فضاهای مساجد بی تأثیر نبوده است.«وسبّح بحمد ربّک قبل طلوع الشمس وقبل الغروب»

«... وجعل الشمس سراجا.»

«...وخورشید را چراغ فروزنده قرار داد.»

فکر وذکر در فضای ورودی مساجد در هم آمیخته است.

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است                     کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد

کف سازی در زیر فضاهای مسقف دارای کاربندی وگره چینی وشمسه و.....تداوم همان بینش ونگرش برگرفته از فضای سه بعدی سقف است که به حالت دو بعدی در سطح منعکس می شود.

آب وطهارت

حافظا هر آنکه عشق نورزید ووصل خواست                     احرام طواف کعبه بی وضو ببست

در آمدن به حریم مسجد وذکر ویاد حدیث دوست،پاک شدن از الودگیهای ظاهر وباطن می طلبد وپیرایش آلودگی درون بی پیراستگی آلودگی ظاهری ممکن نیست.

در «اسرار الصلوه» حضرت امام خمینی (ره) چنین آمده است:

«در اسرار باطنیه مقدّمات نماز است وآن چند چیز است:

اول:طهارت،بدان ای عزیز که چون بنده در حال نماز متوجه به جلال وعزت الهی ونور عظمت بوبی است وآن ساحتی است طیّب وطاهر ومنزّه از جمیع شوائب نقص،پس واجب است برنماز گزار که طبّب وطاهر گردد تا لیاقت آن یابد که ﻣﻸاعلی وکرّوبین به اقبال کنند ومتوجه او شوند وگرنه از حرم کبریا وساحت قدس دور مانده،مورد اعراض ملائکه مقربین خواهد بود که پاکان جز با پاکان نیامیزند«الطیبات للطیبین» قال الله تعالی«رجال یحبون انّ یتطهر والله یحبّ المطهرین» ونیز آمده است «وبر سالک الی الله لازم است که در اول امر رفع موانع قذارات کند تا اتصال به طهارت وحصول طهور که از عالم نور است برای اومیسور شود.... وکسی گمان نکند که بدون تطهیر ظاهر مملکت انسانیت،می تواند به مقام حقیقت انسانیت نایل شود،یا می تواند تطهیر باطن قلب نماید که این غروری است شیطانی... وتا سالک فتح مملکت ظاهر نکند،از فتوحات باطنیّه که مقصد بزرگ است،بکلّی محروم است»

آداب تصفیه وتطهیر در تاریخ تمامی ادیان وحتی اقوام بدوی نیز موجود بوده است.آب عنصری بوده است که از دیر باز دارای قداست خاصی است.پاکی،انعکاس نور،خلوص منشأ و....همواره همراه آب آمده اند.

تو بزن یا ربنا آب طهور                                       تا شود این نار عالم جمله نور

«در یک کلام می توان گفت که آب،رمز کل چیزهایی است که بالقوه وجود دارند.سرچشمه ومنشأ وزهدان همۀ امکانات هستی است»آب در آیین مقدس اسلامی نیز سرچشمه ومنشأ آفرینش ذکر شده است.«وجعلنا من الماء کل شی حتی.»

قرار دادن آب در کنار فضاهای مقدس یا ساختن فضاهای مقدس در کنار چشمه ها وآبهای جاری وروان از قدیم الایّام مرسوم بوده است وحتی آتشکده ها وآتشگاههای مقدس پیش از اسلام را نیز کنار چشمه ها بنا می کردند.مانند آتشکده های داراب گرد،فارس وتخت سلیمان.

پس از اسلام نیز آب در معماری به دلیل آرزوی تجسم بهشت در روی زمین جایگاه خاص خود را داشته است.

«جنّت تجری من تحت الانهار...»

«آب در فرهنگ ایرانی نیز تقدس خود را همواره حفظ کرده است.آب که در آیین زرتشت مقدس است س از اسلام نیز حرمت خود را حفظ کرد،بویژه با رواج تشیّع وعمومیت یافتن امر عزاداری و روضه خوانی،تکرار مداوم وقایع تاریخی صحرای کربلا وتکیۀ خاصی که در نقل آن وقایع بر موضوع ممانت از رسیدن آب به خاندان امامت می شود و... سبب شد که آب نزد شیعیان بار دیگر واین بار به دلیلی دیگر،جنبۀ شدید مذهبی پیدا کند» آب وحوض در معماری مساجد،در حیاط مساجد یا جلو جلوخان مسجد قرار داده می شد.وضو قبل از فریضۀ نماز،سبب طهارت جسم ولمس نور ومقدمه ای برای وصل به نور مطلق است.

آب جان را ریز اندر بحران جان                                تا شوی دریای بی حد وکران

و ینزل علیکم من السماء ماء لیطهرکم به و  یَذهِب عنکم رجز الشیطن.» با آب وضو می سازیم ودر آب غسل می کنیم تا از «من بی خودمان»در آییم وبه«من اصیل حقیقی مان»نایل شویم.می میریم تا زنده شویم.«فرو رفتن در آب از لحاظ انسانی برابر با مرگ است.

آب به علت اینکه اینکه هر شکل وصورتی را از هم می پاشد.... دارای قدرت تطهیر وتجدید حیات ونوزایی است،زیرا آنچه در آب فرو می رود،«می میرد» وآنکه از آب سر بر می آورد،چون کودکی بی گناه وبی«سرگذشت»است که می تواند گیرندۀ وحی والهام جدیدی باشد وزندگانی«خاص» نوینی را آغاز کند.... آب تطهیرکننده وجانبخش یا مجدد حیات است»

گر چه ظلمت آمد آنم نوم وسبات                          نی درون ظلمت است آب حیات

گنبد

واردمسجد که می خواهیم بشویم،گنبد چشمانمان را نوازش می دهد.

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر                      یادگاری که در این گنبد دوار بماند

گنبد فضایی شبیه نیم کره ای است که بر فضایی با نقشه های مربع یا چند ضلعی های منظم قابل احاطه شدن است.گنبد از دیدگاه فضایی امکان مسقف کردن فضاهای برزگ را مسیر می سازد.اما خصوصیات بصری ومفاهیم سمبلیک گنبد آن را به نمادی برای فضاهای مقدس در آورده است.پیش از اسلام نیز گنبد به کار رفته بود(مانند کاخ سروستان دورۀ ساسانی)ونیز در بناهای مذهبی رومی(نظیر پانتئون)وبعد ها در صومعه ها وکلیسا های بیزانسی.ولی اسلام آن را مفهومی متعالی تر از کالبد بخشید وبرای برپاداشتن مقدس ترین بناهایش یعنی مساجد به کار گرفت.گنبد تجلی مفهوم آسمان است.به دلیل مستحب بودن قرائت نماز در فضای باز زیر سقف آسمان وبی سقف بودن مسجد که سبب می شود«تا میان نماز گزار وآسمان فاصله نباشد.از روایات استفاده می شود که این امر در قبولی نماز واجابت دعا مؤثر است.»

با استفاده از گنبد که تجلی مفهوم آسمان است،آسمان به طور سمبلیک به فضای مسقف مساجد متصل می گردید.اتصال گنبد به فضای مربع زیرین،نمادی از اتصال آسمان به زمین وناسوت به لاهوت است وبیان معمارانۀ امر که در اسلام عالم ماده ومعنا باهم،ودر اتصال باهمند که معنا ومفهوم می یابند.«در معماری اسلام،هیچ چیز حاکی از زور وفشار وکوشش نیست.هیچ کششی وجود ندارد ومیان آسمان وزمین تناقضی نیست»....به دیگر معنا«در یک مسجد،انسان احساس نمی کند که آسمان از بالا نزول می کند»در معماری مسجد از اشکالی استفاده شده است که حس راز ونیاز وستایش با معبود را همراه با عظمت خداوندی همراه داشته باشد.

«گنبد نمودار طاق آسمان،مکان متعادل وجایگاه قدرت ودیمومت وقداست است.در اسلام بویژه،شکل مدور تنها شکل کاملی دانسته شده که قادر به بیان جلال خداوندی است.....

ساختار چهارگوش/دایره مبیّن تغییر نظام ومرتبه است؛یعنی گذار از زمین به آسمان»آسمان از چنان قداستی برخوردار بود که در دوران باستان نیز پرشسگاهها به صورتی مرتفع ونزدیک به آسمان»ساخته می شد؛(مانند زیگوراتها)یا اصولاًمکانهای مرتفع وکوهستان را به دلیل نزدیکی به آسمان محل بر پاداشتن بناهای مذهبی قرار دادند.مانند کوهستان المپ(OIYMPe)یونان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 17:13  توسط  soheil  |